اختیار عاشقی کردن

اختیار عاشقی کردن اگر می داشتیم

پرجم گل را به باغ و راغ می افراشتیم

تا که باشد بزم ما را رونق از دیدار گل

هر فضا را از گل و گلبرگ می انباشتیم

خاطرات خاطرآزاری که یغماپیشه اند

خوار می دیدیم و همجون خار می پنداشتیم

در مسیر سبز هستی هر کجا بام و دری است

زادبوم هرچه شادی هاست می انگاشتیم

تا بتابد آفتاب زندگی بر روزگار

بذر گل را در تمام عرصه ها می کاشتیم

سیروس اسکندری