ریشه را داریم و برگ و بار نه

ریشه را داریم و برگ و بار نه / ادعا داریم و استمرار نه

وهم همچون مه مسخر کرده است/ هر کران را ، گردش افکارنه

چشم هاباز است و بیداران زیاد/ این همه بیدار و یک هشیارنه

صد هزاران پهلوانان دلیر / بوده و هستند و یک "ستار" نه

صاحب اندیشه را اندیشه نیست / تا نجوید آن چه را معیار نه

زندگی همچون شهابی لحظه وار / میرود ،چون رفت ، درتکرارنه

بخت اگر آمد ،مگو حالا برو / شاید او آید ولی صدبار نه

زندگی شیرین شود با اختیار / عقل میگوید که با اجبارنه

لذتی خوش در صداقت خفته است / گر غرض ورزی شود معمارنه

لحظه ای اندیشه کن بر حال ما / ریشه را داریم و برگ وبارنه

سیروس اسکندری